رژه جنازه ها در سرم
سان می دیدم
فکر میکردم دارم گناه میکنم
کردم
1قرص ماه بلعیده بودم و
ارس را هورت کشیده بودم
دست و ذهنم با هم لواط میکردند
به هر چه شلیک میکردم به خودم میخورد
جنازه ها را پهن کرده بودند وسط اتاق
نماز می خواندند
بخوان!
عشقم نمی کشد
بخوان!
حوصله ندارم جبرییل
با توام لعنتی بخوان!
جنازه ها را بردار و گمشو از سرم بیرون
...
این شعر ادامه دارد این منم که حوصله ندارم
هیچکی...
سان می دیدم
فکر میکردم دارم گناه میکنم
کردم
1قرص ماه بلعیده بودم و
ارس را هورت کشیده بودم
دست و ذهنم با هم لواط میکردند
به هر چه شلیک میکردم به خودم میخورد
جنازه ها را پهن کرده بودند وسط اتاق
نماز می خواندند
بخوان!
عشقم نمی کشد
بخوان!
حوصله ندارم جبرییل
با توام لعنتی بخوان!
جنازه ها را بردار و گمشو از سرم بیرون
...
این شعر ادامه دارد این منم که حوصله ندارم
هیچکی...
ه و
زن با نگاه اتش
به رگ هایم سرک نکش
پر از الکلند امشب
شعله که بگیرم تا کجای دنیا
خواهد سوخت
...
هیچکی ...
زن با نگاه اتش
به رگ هایم سرک نکش
پر از الکلند امشب
شعله که بگیرم تا کجای دنیا
خواهد سوخت
...
هیچکی ...
هل من ناصرن ینصرونی!
آآیااااااا کسی هست???
مرا از دمر تخت بردارد و
به کوچه پرتاب کند
برایم خیابانی دم طلوع نم نم بارانی سفارش دهد
بارانی ام را تنم کند و
چتر را , بی خیال
خیابان , دم طلوع نم نم باران بی خیال
ایا کسی هست??? مرا فقط ازچه وچرا و چگونه بردارد و
به همان دمر تخت, پیشتاز پست کند
از سرم بزنم بیرون و
در ماهی که هر شب در ان سرک می کشم
با دختری با چشم, مووناخنهایی با لاک قهوه ای
سر 1 استکان کمر باریک چای بحث کنم
اصلا نه از سرم نه از اتاق نزنم بیرون
پتو را انچنان بکشم روی سرم
که پام بزند بیرون
زار زار بگریم
برای دختری با چشم, مو و ناخنهایی که لاک نداشت
که خودش را با شالگردن بلندی که زمستان پارسال قرار بود برایم ببافد
از هلال ماه حلق اویز کرد
بدون انکه بحثمان سر 1 استکان کمر باریک چای به نتیجه خاصی رسیده باش.د
...
no body.
آآیااااااا کسی هست???
مرا از دمر تخت بردارد و
به کوچه پرتاب کند
برایم خیابانی دم طلوع نم نم بارانی سفارش دهد
بارانی ام را تنم کند و
چتر را , بی خیال
خیابان , دم طلوع نم نم باران بی خیال
ایا کسی هست??? مرا فقط ازچه وچرا و چگونه بردارد و
به همان دمر تخت, پیشتاز پست کند
از سرم بزنم بیرون و
در ماهی که هر شب در ان سرک می کشم
با دختری با چشم, مووناخنهایی با لاک قهوه ای
سر 1 استکان کمر باریک چای بحث کنم
اصلا نه از سرم نه از اتاق نزنم بیرون
پتو را انچنان بکشم روی سرم
که پام بزند بیرون
زار زار بگریم
برای دختری با چشم, مو و ناخنهایی که لاک نداشت
که خودش را با شالگردن بلندی که زمستان پارسال قرار بود برایم ببافد
از هلال ماه حلق اویز کرد
بدون انکه بحثمان سر 1 استکان کمر باریک چای به نتیجه خاصی رسیده باش.د
...
no body.





