رژه جنازه ها در سرم
سان می دیدم
فکر میکردم دارم گناه میکنم
کردم
1قرص ماه بلعیده بودم و
ارس را هورت کشیده بودم
دست و ذهنم با هم لواط میکردند
به هر چه شلیک میکردم به خودم میخورد
جنازه ها را پهن کرده بودند وسط اتاق
نماز می خواندند
بخوان!
عشقم نمی کشد
بخوان!
حوصله ندارم جبرییل
با توام لعنتی بخوان!
جنازه ها را بردار و گمشو از سرم بیرون
...
این شعر ادامه دارد این منم که حوصله ندارم
هیچکی...
سان می دیدم
فکر میکردم دارم گناه میکنم
کردم
1قرص ماه بلعیده بودم و
ارس را هورت کشیده بودم
دست و ذهنم با هم لواط میکردند
به هر چه شلیک میکردم به خودم میخورد
جنازه ها را پهن کرده بودند وسط اتاق
نماز می خواندند
بخوان!
عشقم نمی کشد
بخوان!
حوصله ندارم جبرییل
با توام لعنتی بخوان!
جنازه ها را بردار و گمشو از سرم بیرون
...
این شعر ادامه دارد این منم که حوصله ندارم
هیچکی...



