تبليغاتX
شورمستی

Entry for April 06, 2008 magnify
رژه جنازه ها در سرم
سان می دیدم
فکر میکردم دارم گناه میکنم
کردم
1قرص ماه بلعیده بودم و
ارس را هورت کشیده بودم
دست و ذهنم با هم لواط میکردند
به هر چه شلیک میکردم به خودم میخورد
جنازه ها را پهن کرده بودند وسط اتاق
نماز می خواندند
بخوان!
عشقم نمی کشد
بخوان!




حوصله ندارم جبرییل




با توام لعنتی بخوان!




جنازه ها را بردار و گمشو از سرم بیرون



...

این شعر ادامه دارد این منم که حوصله ندارم


هیچکی...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 12:8 توسط شورشی |
موضوع: